بنام خدا
وقتی بود، تقریبا هیچکس را نداشت.مثلا ما فکر میکردیم خیلی هوایش را داریم و همه بارش را به دوش میکشیم. مثلا وقتی هر ماه یکبار یادش میکردم و سری به خانه فراموش شده اش میزدم و برایش غذایی میبردم یا میوه ای یا پفک، خیلی به خودم میبالیدم و فکر میکردم عجب آدم نوع دوستی هستم. حالا با رفتنش فهمیدم که چقدر بی توقع بوده و چقدر تنها زندگی کرد و چه تنها رفت! حتی مرگش هم غریبانه و مظلوم اتفاق افتاد. جایش خیلی خالی است .وقتی از چهارراه رد میشوم به پله خالی بانک نگاه میکنم و جای خالیش را میبینم..مینشست لب پله بانک گاهی، و رفت و آمد و جوش و خروش مردم را تماشا میکرد.
برچسب: دلتنگی,دلتنگی شعر,دلتنگی یعنی,دلتنگی مادر,دلتنگی چیست,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی های عاشقانه,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی و تنهایی,
نویسنده: سام جعفری
تاريخ: سه
شنبه
30 شهريور
1395 ساعت: 0:27